رک مک گوناگون کدخبر: 99289 ارسال پرینت 4

رکنا: دیگر نمی خواهم با تو زندگی کنم؛ ما هیچ وجه مشترکی نداریم. من فردی تحصیل کرده و اجتماعی هستم و تو کارگر ساده ای هستی که حتی خجالت می کشم نزد همکارانم تو را شوهر خودم معرفی کنم و...

مرد 27 ساله ای که از همسرش به دلیل عدم تمکین شاکی بود، به کارشناس اجتماعی کلانتری احمدآباد مشهد گفت: همسرم در حالی این جملات را بر زبان می راند که 8 سال از آغاز زندگی مشترکمان می گذرد.

«سهیلا» 15 سال بیشتر نداشت که با من ازدواج کرد. در روستای محل سکونت ما مرسوم است که دختران و پسران خیلی زود ازدواج کنند. من نیز همانند دیگر اهالی روستا و به پیشنهاد مادرم با «سهیلا» ازدواج کردم.

این در حالی بود که من سر زمین های کشاورزی دیگران کار می کردم ولی همسرم دوست داشت به تحصیلش ادامه بدهد.

من هم مخالفتی با این موضوع نداشتم. وقتی سهیلا دیپلمش را گرفت خداوند فرزندی به ما عنایت کرد اما او به خاطر مشکلات تنفسی و بیماری های دیگر در 2 سالگی جان خود را از دست داد.

مرگ فرزندم ضربه روحی شدیدی به خانواده ما وارد کرد تا این که همسرم پیشنهاد کرد برای این که از این شرایط بیرون بیاید در کنکور سراسری دانشگاه ثبت نام کند.

من هم کمکش کردم تا این که در یکی از رشته های مهندسی پذیرفته شد.4 سال دیگر از زندگی مشترک ما در حالی سپری شد که من با کار بیشتر هزینه های تحصیل همسرم را فراهم می کردم و از سوی دیگر نمی گذاشتم مشکلات زندگی تأثیری در ادامه تحصیل سهیلا داشته باشد.

این گونه بود که همسرم خانم مهندس شد و عنوان کرد که باید برای یافتن شغل به مشهد مهاجرت کنیم اما من در روستا کار می کردم و نمی توانستم با تحصیلات اندکم شغلی در مشهد داشته باشم.

این موضوع موجب بروز مشاجره و اختلافات خانوادگی بین ما شد. شدت این جروبحث ها به حدی رسید که سهیلا با قهر منزل را ترک کرد و به خانه پدرش رفت.

من هم که فکر می کردم او مدتی بعد به خانه و زندگی اش بازمی‌گردد واکنشی نشان ندادم و طوری وانمود کردم که من نیز با او قهرم.

چند ماه از این ماجرا گذشت تا این که متوجه شدم همسرم بدون اجازه من به مشهد آمده و در این جا مشغول به کار شده است. چند بار به محل کارش رفتم و از او خواستم به زندگی ساده و بی آلایش خودمان بازگردد اما هر بار پس از یک مشاجره لفظی، ناامیدانه به روستا بازمی‌گشتم.

تا این که چند روز قبل زمزمه هایی شنیدم که همسرم قصد دارد از من طلاق بگیرد و با یکی از همکارانش ازدواج کند. این بار وقتی به محل کار سهیلا رفتم او شروع به سر و صدا کرد و گفت: من و تو هیچ وجه مشترکی برای ادامه زندگی نداریم به طوری که خجالت می کشم تو را همسر خودم بدانم حالا هم طلاق تنها چاره است و... برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.



اخبار زیر را از دست ندهید:

نقشه شوم پدر و مادر برای آزار و اذیت دختر 19 ساله توسط پسر دایی / سرنوشت تلخ سمیه پس از فرار

اصرار آقای شهردار برای پنهان ماندن راز شلیک خیابانی به یک مرد+عکس

اقدام زشت مرد وقتی کلیه خانه همسایه در دستش بود

پایان خونین یک جشن عروسی در شهر زنوز مرند

شلیک مرگبار در میان التماس های زن باردار+عکس

نوعروس در جنوب تهران آتش به پا کرد / به خاطر سمیه رقیب عشقی ام را آتش زدم+عکس





اخباری که شاید از دست داده باشید:

برهنه کردن دختری در خیابان که با شوهر یک زن رابطه داشت / یک زن به همراه 4 دوستش دستگیر شدند/فیلم و عکس

اقدام کثیف و بی رحمانه داماد در برابر مادرزن+عکس

رابطه بی شرمانه زن با قاتل شوهرش / مرد زنش را در کمد خانه دوست صمیمی اش پیدا کرد +عکس قاتل



خبرهای تصادفی

ارسال نظر

  • حسنا 0 0

    این هم نتیجه پر وبال دادن به خانمها ،ومیگن چرا مانع ادامه تحصیل خانمها میشد ؟ خوب عزیزم ظرفیت ندارند

  • ناشناس 0 0

    بی چشم و رو ....

  • محمد جواد 0 0

    نمیشه پرو بال داد

  • علی 0 0

    آدم وقتی بی جنبه باشه همین میشه.

  • دریا 0 0

    این نتیجه ازدواج تو 15سالگیه.

  • سید 0 0

    پست فطرت

  • seyed 0 0

    عجب زن بی معرفت و بی انصافیه. خرش که از پل گذشت این بدبخت را رها کرد. ولی مطمئن باش خیر نمبینی تویی که با آبرو و حیثیت و زندگی یک مرد بازی کردی