پرونده کدخبر: 86854 ارسال پرینت 36

رکنا: ما فقط بازیچه یک کلاهبردار حرفه ای شده ایم که خودش را مهندس معرفی می کرد؛ من و خواهرم و دوستش که مطلقه هستیم برای گذران امور زندگی به دنبال شغلی می گشتیم تا بتوانیم مخارجمان را تأمین کنیم اما در پی یک آشنایی خیابانی ندانسته مرتکب جرایم سنگینی شده ایم. ما از عاقبت این کار هیچ اطلاعی نداشتیم و...

زن 28 ساله که دستبندهای قانون بر دستانش سنگینی می کرد، نگاهی به همدستانش انداخت که دستان آن ها نیز با حلقه های فولادین به هم گره خورده بود. این زن در حالی که عنوان می کرد ما 3 نفر فریب یک کلاهبردار حرفه ای را خورده ایم، به کارشناس اجتماعی کلانتری سجاد مشهد گفت: من و خواهر کوچکترم به خاطر برخی اختلافات خانوادگی از همسرانمان جدا شدیم و به طور مجردی زندگی می کردیم. در همین اثنا روابط ما با یکی از دوستان خواهرم که او نیز مطلقه بود صمیمی تر شد. از آن روز به بعد، ما 3 نفر بیشتر اوقاتمان را در کنار یکدیگر می گذراندیم اگر چه دوستمان منزل دیگری اجاره کرده بود و به تنهایی زندگی می کرد ولی همواره نزد ما بود و کمتر به خانه خودشان می رفت. با این که پدر و مادرم برخی از هزینه های زندگی ما را می پرداختند باز هم برای تأمین مخارج روزانه با مشکل مواجه می شدیم. این بود که 3 نفری تصمیم گرفتیم به دنبال شغلی برای امرار معاش بگردیم تا این که حدود یک ماه قبل وقتی در پارک ملت مشهد قدم می زدیم با مرد جوانی آشنا شدیم که خود را مهندس معرفی می کرد. آن روز روی نیمکتی نشستیم و با مهندس جوان هم صحبت شدیم. در میان همین صحبت ها بود که من ماجرای طلاق و مشکلاتی را که پس از جدایی از همسرم به وجود آمده بود ، برای او شرح دادم. صحبت های ما گل کرده بود و آن جوان که قیافه محترمانه ای به خود گرفته بود، با حوصله و آرامش به درد دل های ما گوش می داد تا آن که عنوان کرد برای رهایی ما از گرفتاری های مادی، می تواند شغل مناسبی برایمان پیدا کند تا این که حدود 3 هفته بعد با من تماس گرفت و گفت: برای هر 3 نفرمان کاری پیدا کرده است. وقتی به محل کارش در بولوار امامت رفتیم، سند یک منزل را نشانمان داد و گفت: این سند منزلی در بولوار سجاد است که از پدرم به من ارث رسیده است اما اکنون عمه و فرزندانش آن را تصاحب کرده اند و از آن خانه بیرون نمی روند. کار شما این است که به آن خانه بروید و با این قولنامه و اسناد آن ها را بیرون کنید. ما هم قبول کردیم و به آن آدرس رفتیم. به پیرزنی که در حیاط را باز کرده بود مدارک را نشان دادیم و گفتیم این جا را خریده ایم. سپس با زور وارد خانه شدیم تا این که حال پیرزن وخیم شد و او را به بیمارستان بردند. 3 روز بعد هم پلیس ما را به اتهام زورگیری دستگیر کرد. در این مدت هر چه با مهندس تماس می گرفتیم عنوان می کرد خانه را ترک نکنید که من پورسانت هنگفتی به شما می دهم. اما وقتی وارد کلانتری شدیم تازه فهمیدیم که همه این اسناد جعلی است و آن جوان که خود را مهندس معرفی کرده بود، سرکرده باند حرفه ای کلاهبرداری است و منازل میلیاردی را با اسناد تقلبی و جعلی تصاحب می کند که این بار هم ما قربانی این حادثه شدیم. فقط دعا می کنیم که مشکل حادی برای پیرزن به وجود نیاید و... برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.


خبرهای تصادفی

ارسال نظر