خط ویژه کدخبر: 248046 ارسال پرینت 1126

رکنا: سال هاست که مادرم دچار وسواس و سوءظن های شدید شده است به طوری که دیگر رفتارهای غیرمتعارفش قابل تحمل نیست. او با وجود آن که زندگی را به کام اعضای خانواده تلخ کرده است باز هم حاضر نیست به یک روانپزشک مراجعه کند و یا حداقل شرایط روحی خاص خودش را با کارشناسان مشاور در میان بگذارد. رفتارهای خشن مادرم با کتک زدن و حبس کردن من در خانه پایان نمی پذیرد و حتی دست به اعمالی می زند که...

دختر جوان که به خاطر رهایی از کتک های مادرش با پلیس Police 110 تماس گرفته بود در حالی که عنوان می کرد با همه این بدبختی ها، همچنان مادرم را دوست دارم و نمی توانم از او شکایت کنم، قصه تلخ زندگی اش را از دوران کودکی آغاز کرد و به کارشناس اجتماعی کلانتری گلشهر مشهد گفت: از زمانی که به خاطر دارم همواره تهمت ها، سرزنش ها و رفتارهای غیرمتعارف مادرم موجب مشاجرات و درگیری های خانوادگی می شد اما همیشه این پدرم بود که از دیدن اشک های من و برادرم ناراحت می شد و خانه را ترک می کرد. صدای فریادها و مشاجرات پدر و مادرم همسایگان را نیز عاصی کرده بود تا جایی که پدرم برای ساعت های طولانی سکوت می کرد و یا خودش را به خواب می زد تا شاید مادرم کوتاه بیاید اما این فریادها و درگیری ها جز اشک های من و برادرم پایانی نداشت. سوءظن مادرم به حدی بود که نزد اطرافیانم مرا به داشتن روابط نامشروع با هم دانشگاهی ام متهم می کرد و یا اگر موضوع خواستگاری از من مطرح می شد بدون هیچ گونه تأملی و تنها با این تفکر بدبینانه که احتمالا با خواستگارم رابطه داشته ام پاسخ منفی می داد. با این وجود او مادرم بود و من بارها مشکلش را با مشاوران روانشناسی درمیان گذاشتم اما او هر بار با شنیدن این موضوع سر و صدا راه می انداخت و حاضر نمی شد برای حل مشکل روحی خود قدمی بردارد. روزها به همین ترتیب می گذشت و من پس از پایان تحصیلات دانشگاهی کار خوبی پیدا کردم وبا اضافه کاری زیاد خودم را از محیط ناآرام خانه دور نگه می داشتم ولی استقلال مالی هم چاره ساز نبود چرا که با تهمت هایی مواجه می شدم که پول ها را از چه راهی به دست آورده ام! برای رهایی از این وضعیت سعی می کردم زمانی به خانه بروم که مادرم خواب باشد، اما باز هم دعواهای ما تا حدی بالا می گرفت که همسایگان با وساطت و دادن وعده و وعیدهای زیاد مرا از چنگ او رها می کردند دوباره با زخم های ناشی از کتک کاری در خانه زندانی Prisoner می شدم و حق تماس با هیچ کسی را هم نداشتم.در این شرایط روزی از خانه فرار Escape کردم و در یک هتل ساکن شدم اما این بار هم با وساطت همکارانم دوباره به خانه بازگشتم تا شاید مادرم به اشتباه خودش پی ببرد و این سوءظن ها را رها کند ولی نه تنها این گونه نشد بلکه تهمت ها و رفتارهای نامتعارف او شدت یافت. این بار نیز از یک هفته قبل در منزل حبس شده بودم که صاحبکارم پیغام فرستاد اگر سرکار نروم شغلم را از دست خواهم داد این بود که آزرده خاطر با پلیس تماس گرفتم شاید چاره ای بیابم و...برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

 



اخبار مرتبط

خبرهای تصادفی

ارسال نظر