پرونده کدخبر: 237539 ارسال پرینت 73

رکنا: ای کاش مادرم کمی به فکر من هم بود و مرا تنها نمی‌گذاشت. هر وقت به گذشته ام می اندیشم ابتدا...

زن جوانی که به اتهام سرقت و کیف قاپی دستگیر شده است در تشریح ماجرای سرقت هایش به مشاور مددکار اجتماعی کلانتری سناباد مشهد گفت: از مدت ها قبل این کار را انجام می دهم. تازه وارد دبیرستان شده بودم که پدر و مادرم اختلافات شدیدی با یکدیگر داشتند . هیچ گاه درس نخواندم و فقط برای این که شاهد جر و بحث های پدر معتادم با مادرم نباشم به مدرسه می رفتم و آن جا با دوستانی شبیه خودم به صحبت درباره مشکلاتم می نشستم. تا این که یک روز پس از بازگشت از مدرسه مادرم را در خانه ندیدم فهمیدم که او ما را ترک کرده و مرا به پدرم سپرده است.روز بعد این موضوع را با محیا، همکلاسی ام درمیان گذاشتم و تصمیم گرفتیم که دیگر به مدرسه نرویم. از این رو از صبح با محیا در خیابان های شهر پرسه می زدیم و با دیدن زرق و برق مغازه ها و جیب خالی، تصمیم گرفتیم دست به سرقت از فروشگاه لباس بزنیم تا سر و وضع خودمان را مرتب کنیم. چرا که پدر و برادر محیا سارق زورگیر بودند و اکنون برادرش در آخرین زورگیری دستگیر شده و در زندان به سر می برد و پدرش هم به دلیل اعتیاد شدید خانه نشین شده است. صبح زود محیا به سراغم می‌آمد و دو نفری ابتدا دوربین مغازه ها را بررسی می کردیم و در یک فرصت مناسب وسایل و پوشاک مورد علاقه مان را سرقت می‌کردیم و سریع از آن محل دور می شدیم. در مدت کوتاهی با سرقت هایی که انجام دادیم وسایل مورد احتیاج خودمان را فراهم کردیم و دیگر به پول نقد نیاز داشتیم. از آن جا که پدرم اعتیاد شدیدی به مواد مخدر داشت به فکر تامین خرج و مخارج زندگی افتادم و از طرفی هم پدرم هیچ اهمیتی به من نمی داد به همین خاطر با همفکری محیا شروع به سرقت از مسافران اتوبوس های شهری کردیم. با پولی که شب ها به پدرم می‌دادم او خوشحال می شد و نه تنها مرا تنبیه و سرزنش نمی کرد بلکه می گفت این پول حق ماست.کم کم پدرم به فکر شوهر دادن من افتاد تا این که پسر یکی از دوستانش مرا خواستگاری کرد و با هم ازدواج کردیم. همسرم نیز به موادمخدر صنعتی (شیشه) اعتیاد داشت و با شروع زندگی مشترک بدبختی هایم دوچندان شد و هر شب در پی توهمات همسرم کتک حسابی می خوردم. این گونه بود که من هم برای فراموش کردن مشکلات و تلخ کامی های زندگی در کنار همسرم شروع به مصرف موادمخدر کردم. از این پس باید به سرقت هایم ادامه می دادم تا هزینه های اعتیاد خودم و همسرم را نیز تامین کنم. تا این که یک روز هنگام سرقت شناسایی و دستگیر شدم و مدتی را در زندان تحمل کیفر کردم. در حالی که اعتیادم را ترک کرده بودم و هیچ اطلاعی از همسرم نداشتم از زندان آزاد شدم و به خانه پدرم برگشتم. با دیدن اوضاع بد پدرم به ناچار دوباره به سرقت روی آوردم تا این که بار دیگر دستگیر شدم و...

 



اخبار مرتبط

خبرهای تصادفی

ارسال نظر