پرونده کدخبر: 239058 ارسال پرینت 14

رکنا: در زمانی که به کارآموزی قضایی اشتغال داشتم، خود را مقید کرده بودم که اول وقت اداری حاضر می‌شدم و به اتفاق بازپرس شعبه نیز محل کار را ترک می‌کردم. آقای بازپرس هیچ‌گاه از چایی آبدارخانه نمی‌خورد. یک فلاسک شخصی دوقلو داشت. صبح تا می‌رسید ابتدا چایی را درست می‌کرد.

چند نفر از بازپرس شعبات دیگر هم که صمیمیتی بین‌ آنها بود، یک ربع بیست دقیقه‌ای اول وقت می‌آمدند. چایی می‌خوردند. گپ و گفت دوستانه‌ای داشتند. گاهی هم بعضی از مسائل قضایی را مطرح و بحث می‌کردند. صبح که زودتر می‌آمدم تا پیش از رسیدن بازپرس چایی را آماده می‌کردم. ایشان تا می‌رسید به شوخی می‌گفت: «قهوه‌چی چایی آماده است؟». یک روز صبح یکی از بازپرسانی که به اتفاق می‌آمدند؛ حضور نداشت. سایرین نیز از علت غیبتش اظهار بی‌اطلاعی کردند و گفتند فقط این را می‌دانند که روز گذشته کشیک قضایی بوده است. حوالی ساعت 10 بود که دیدیم این بازپرس وارد شد.

علت غیبتش را پرسیدیم گفت: شب گذشته حوالی ساعت 50 دقیقه بامداد ضابطان به وی اطلاع داده‌اند که قتلی اتفاق افتاده است. وی موقعیت محل را پرسیده. به ایشان گفته‌اند جسد مقتول داخل یک خانه ویلایی است که در آن قفل است. دیوار آن نیز دارای نرده حفاظ فلزی است و ظاهرا کسی هم داخل منزل نیست. آقای بازپرس دستور می‌دهد فعلا کسی واردخانه نشود تا خودش برسد. برای آن‌که در آن وقت شب آمدن مأموران به در منزل ممکن بوده برای همسایگان ایجاد مزاحمت کند، محل قراری را تعیین و از ماموران می‌خواهد هرچه سریع‌تر به محل قرار بیایند و در مسیرشان وی را سوار کنند. از آنجا که با وجود تاکید بازپرس، گاهی اوقات اتفاق می‌افتاده ماموران شیفت‌شب به‌دلیل فرط خستگی، فراموشی یا کم‌تجربگی ابزارلازم را برای ورود به منزل همراه خود نمی‌آورده‌اند یا ممکن بوده ماموران نتوانند در را باز کنند و ورود به محل جنایت Crime مستلزم بالا رفتن از دیوار خانه باشد یا حتی برق خانه قطع باشد، او هم جانب احتیاط را رعایت کرده و به همراه خود ابزاری مثل چراغ قوه، طناب، پیچ‌گوشتی و انبردست برداشت و داخل یک ساک‌دستی کوچک گذاشته و باتوجه به وضعیت صحنه جنایت، خودش هم به‌جای کفش، کتانی پوشید تا اگر چاره‌ای جز بالا رفتن از دیوار نباشد، زمان را از دست ندهد و از قبل آمادگی لازم را داشته باشد و چون با عجله آماده شده بود، فراموش می‌کند کارت‌شناسایی خود را همراهش بردارد.

چند قدمی ‌از منزل خود دور نشده بود که برق منطقه قطع می‌شود. خودش را به چهارراه محل قرار می‌رساند. در آنجا به انتظار ضابطانی که با او هماهنگ کردند، می‌ماند. پیش از آمدن ضابطان، ماموران گشت کلانتری محل می‌رسند.

آقای بازپرس را که جثه نحیفی داشت و در آن نیمه‌شب تنهایی و در تاریکی و ظلمات در گوشه‌ای از خیابان ایستاده بوده و ساکی به‌دست داشت را دستگیر می‌کنند. محتویات ساک را که بازرسی می‌کنند؛ می‌گویند اتفاقا اهالی گزارش کرده‌اند شب‌ها با رفتن برق، دزد The Thief به خانه آنها می‌زند و می‌گوید بازپرس است و در حال رفتن به سر صحنه جنایت، مسئول گشت کلانتری که درجه‌داری بود، می‌گوید نصف‌شب چه‌وقت بازپرسی است. الان فقط دزدها بیدارند و پلیس. اگر تو بازپرسی پس من هم رئیس قوه قضاییه‌ام. آقای بازپرس را دستگیر می‌کنند و به کلانتری می‌برند. صبح که رئیس کلانتری می‌آید آزادش می‌کند. برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

منبع: جام جم

 



اخبار مرتبط

خبرهای تصادفی

ارسال نظر