پرونده کدخبر: 239119 ارسال پرینت 2739

رکنا: آن قدر در زندگی تحقیر شده بودم که همه وجودم سراسر انتقام بود. احساس می کردم فقط مورد سوءاستفاده قرار گرفته ام و همسرم پس از آن که اموال و دارایی های مرا بالا کشید، دیگر هیچ اهمیتی به من نمی داد، به همین خاطر حس کینه جویی در دلم زبانه می کشید تا آن که به فکر انتقامی وحشتناک افتادم و تصمیم گرفتم ... .

زن 27ساله که به اتهام معاونت در اسیدپاشی با تلاش کارآگاهان اداره جنایی پلیس Police آگاهی خراسان رضوی دستگیر شده است، پس از آن که به سوالات تخصصی قاضی Judge دشتبان (قاضی شعبه 409 دادسرای عمومی و انقلاب مشهد) درباره چگونگی ارتکاب جرم Crime پاسخ داد، دفتر خاطراتش را به گذشته ای نه چندان دور ورق زد و در تشریح ماجرای زندگی اش گفت: پدرم کارمند بود و از زندگی متوسطی برخوردار بودیم اما به خاطر این که من تک دختر خانواده بودم بیشتر از سه برادرم مورد توجه قرار می گرفتم.آن روزها وقتی به سن نوجوانی رسیدم، مادرم هیچ گاه وضعیت مرا درک نمی کرد و همواره با یکدیگر جر و بحث داشتیم، چراکه من در سن نوجوانی دچار هیجانات و حالت های روحی خاصی بودم و دوست داشتم مادرم بیشتر به من ابراز محبت کند. این بود که در 16سالگی با یکی از بستگان مادرم ازدواج کردم اما هنوز شش ماه از دوران نامزدی ما سپری نشده بود که فهمیدم همسرم معتاد Addicted شده است. او بیشتر اوقاتش را با دوستانش می گذراند و به مصرف شیشه ادامه می داد. اگرچه، یک سال دیگر هم با او زندگی کردم ولی دیگر نتوانستم این شرایط را تحمل کنم و به ناچار پس از 3.5سال دوندگی، از او طلاق گرفتم و در همین مدت به تحصیل ادامه دادم تا این که دیپلم گرفتم و در یکی از رشته های دانشگاه علمی - کاربردی ثبت نام کردم.حدود یک سال از ماجرای طلاقم سپری شده بود. یکی از دوستان پدرم که به منزل ما رفت و آمد داشت و همسرش را طلاق داده بود، مرا خواستگاری کرد. او که 42 ساله و قبلا به اتهام قاچاق Contraband موادمخدر دستگیر شده بود، به من قول داد که دیگر قاچاق فروشی نمی کند و من و دختر خردسالم را خوشبخت خواهد کرد. این بود که دانشگاه را رها کردم و برای ادامه زندگی با او به مشهد آمدم، اما این ازدواج هم یک ماه بیشتر دوام نیاورد؛ چرا که همسرم با 48 کیلو موادمخدر دستگیر و به اعدام execution محکوم شد. 18ماه بعد حکم همسرم در حالی اجرا شد که مال و اموال خوبی از او برایم باقی ماند. در همین روزها وقتی برای تفریح به یکی از مناطق ییلاقی در اطراف مشهد رفته بودم، با فردی در نمایشگاه اتومبیل آشنا شدم. من که شکست های زیادی را تجربه کرده بودم، احساس می کردم او می تواند زندگی خوبی برایم رقم بزند، به همین خاطر مدتی بعد به عقد موقت او درآمدم، اما همسرم که متأهل بود، هوویم را بیشتر از من دوست داشت و تنها به فکر گرفتن مال و اموالم بود. او خودرو و طلاهایم را فروخت و چک هایم را با جعل امضا خرج کرد. تا این که من هم با یک مرد متأهل دیگر آشنا شدم و به دوستی خیابانی با او ادامه دادم. تصمیم گرفته بودم تا انتقام سختی از همسرم بگیرم، به همین خاطر با همدستی دوست خیابانی‌ام ماجرای اسیدپاشی به چهره هوویم را طراحی کردم ... .برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

گزارش تصویری از آنچه که در ساختمان پلاسکو تهران رخ داد/ ساختمان دیگر نیست 

 



اخبار مرتبط

خبرهای تصادفی

ارسال نظر