پرونده کدخبر: 290254 ارسال پرینت 53892

رکنا: از دوستانم شنیدم پدرم به دلیل عارضه شدید قلبی در بیمارستان بستری شده است. او به شدت نگران من بود و به گفته دوستانم آرزو می کرد یک بار دیگر مرا ببیند و در آغوش بگیرد اما من در وضعیتی گرفتار شده بودم که روی بازگشت به خانه را نداشتم. فقط به خاطر مخالفت پدرم با یکی از خواسته هایم خودم را داخل لجنزاری انداخته بودم که هر چه دست و پا می زدم بیشتر در آن فرو می رفتم.

جوان 23 ساله ای که به اتهام سرقت Stealing دستگیر شده بود، در حالی که اشک هایش روی دستبندهای فولادین قانون Law می چکید، با یادآوری روزگاری که در رفاه و آسایش زندگی می کرد، آه سردی کشید و به کارشناس اجتماعی کلانتری شهید هاشمی نژاد مشهد گفت: اگر چه پدرم کارمند بازنشسته بود اما وضعیت مالی خوبی داشتیم به طوری که همواره اطرافیان به ما حسادت می کردند تا این که ازدواج اشتباه خواهرم که با یک عشق خیابانی شروع شد، زندگی و سرنوشت همه ما را تحت تاثیر قرار داد.
آن روزها خواهر بزرگ ترم عاشق جوانی به نام فرزاد شده بود که از نظر فرهنگی و اجتماعی در سطح بسیار پایینی قرار داشت اگرچه پدر و مادرم با این ازدواج به شدت مخالف بودند اما سماجت های خواهرم برای ازدواج با فرزاد بالاخره نتیجه داد و آن ها با یکدیگر ازدواج کردند. شوهر خواهرم حتی از آداب معاشرت بی بهره بود و به موقعیت اجتماعی و اقتصادی خانواده ما حسادت می کرد. با آن که زندگی مشترک آن ها دوامی نداشت و چند سال بعد از یکدیگر جدا شدند ولی فرزاد زندگی مرا نیز به نابودی کشاند. آن روزها من 15 سال بیشتر نداشتم و در اوج رویاهای نوجوانی، آرزوی زندگی در خارج از کشور را در ذهن می پروراندم، احساس می کردم آن سوی مرزها آزادی Freedom بیشتری وجود دارد و من می توانم به راحتی هر چیزی را که بخواهم به دست بیاورم. 
این گونه بود که روزی موضوع رفتن به خارج از کشور را به طور جدی با پدرم مطرح کردم اما پدرم که می دانست من به خاطر شور و هیجان زودگذر دوران نوجوانی به خارج از کشور علاقه مند شده ام، ضمن مخالفت با خواسته ام گفت: الان خیلی زود است تا زمانی که دیپلمت را نگیری و خدمت سربازی را سپری نکنی نمی‌گذارم جایی بروی. من که از حرف های پدرم ناراحت شده بودم با ایجاد سر و صدا و توهین خانه را ترک کردم و به منزل خواهرم رفتم. آن شب نقشه های زیادی کشیدم تا قاچاقی از کشور خارج شوم، اما همه راه ها را بسته دیدم و در حالی که افکار زندگی در خارج از کشور رهایم نمی کرد به خواب رفتم. صبح که چشمانم را گشودم خواهرم سرکار رفته بود. وقتی وارد آشپزخانه شدم فرزاد را در حال استعمال مواد مخدر Drugs دیدم تا آن روز هیچ کس از اعتیاد شوهر خواهرم خبر نداشت. او با لبخند مرا هم دعوت به مصرف مواد کرد تا افکارم کمی آرام شود.
ابتدا مخالفت کردم ولی فرزاد گفت: تو هنوز یک بچه ترسو هستی که تا سر خیابان نمی توانی بروی چطور می خواهی در خارج از کشور زندگی کنی؟! این جمله مرا میخکوب کرد، با عصبانیت برگشتم و کنار او به استعمال مواد مخدر پرداختم. با خودم گفتم ثابت می کنم که بزرگ شده ام! اما بعد از آن، مصرف مواد را ادامه دادم تا این که درس و مدرسه را رها کردم و پس از طلاق خواهرم به جوانی کارتن خواب تبدیل شدم. دیگر برای تامین مخارجم دست به سرقت می زدم تا این که ... . برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

اخبار اختصاصی حوادث رکنا را از دست ندهید:

اقدام هولناک استاد و کارمند دانشگاه با یک آرایشگر + عکس

شاهد قتل عام بلوار فردوس تهران چه گفت؟ + فیلم و عکس

جسد رها شده یک زن با سر بریده در مشهد / کسی او را می شناسد؟

5 بار قصاص در ملاعام برای قاتل 7 زن و مرد در سلماس + عکس قاتل

اعتراف به ارتباط با زنی با سانتافه مشکی! + عکس

90 روز در تعقیب زن آدمکش در آمل+ عکس

بلایی شیطانی که سر فریبا زن آرایشگر در باغ دماوند آمد / 2 جوان محکوم شدند

خشم داماد ها در شیراز و تهران / در شنبه خونین چه گذشت؟ + عکس

محاکمه 2 پسر به خاطر آزار زن جوان در باغ سیب + عکس

سمیرا را هنگامی که زنم نبود به خانه می بردم / هنگام قلیان کشی با او بودم که زنم وارد خانه شد و ...

ماجرای هولناک پیدا شدن 4 جسد در ارتفاعات شهرستان شفت / 2 زن ناشناس هستند + عکس

محل جرم پس از قتل عام خانوادگی در بلوار تعاون تهران / همسایه ها چه گفتند؟ + عکس زن نگون بخت

کار اجباری و نظافتی در شهر تهران مجازات پسر آزارگر / دختر دانشجو شاکی او بود

فرصت ۴۵ روزه دختر نوجوان برای نجات پدرش از قصاص

۵ کشته و ۱۲ مجروح حاصل درگیری فامیلی در الیگودرز

وقتی موتورسوار لحظه مرگ خود را به چشم دید! + فیلم



اخبار مرتبط

خبرهای تصادفی

ارسال نظر

  • ازاد 0 0

    اگر ذات پاکی داشتی به این حرف نه می گفتی پس کرم از خود درخت است

  • ناشناس 0 0

    تا اینکه دوران بدبختیرا ادامه دهم ...خاک عا لم بر سرت بقول فرزاد تو در وطن خودت نتونستی زندگی کنی با یک تعارف به گودال افتادی چه برسه به خارج بری