گفتگوی خواندتی با رضا عطاران

چهره ها هنری کدخبر: 257857 ارسال پرینت 117

رکنا: رضا عطاران طی گفتگویی درباره همه چیز حرف زده؛ از پیروزی ها و شکستش در سینما تا مصافش با مرگ و زندگی و خیلی چیزهای دیگر.

گفتگو با رضا عطاران کلا کار سخت و در عین حال ممتنعی است؛ سخت از این بابت که باید به مصاف آدمی بروی که برخلاف تصور، خیلی سخت حرف می زند و حرف کشیدن از او به این آسانی ها نیست، ضمن این که خودش هم علاقه ای به گفتگو ندارد و می گوید همه حرف هایش را زده است و حرف تازه ای برای گفتن ندارد. همه اینها در کنار هم شرایطی را موجب شده که مصاحبه با او کلا کار سختی باشد اما بخش ممتنع آن، جایی است که وقتی روبرویت نشست، به درستی وارد مصاحبه بشوی و سوالات را در مسیری جلو ببری که سر ذوق بیاید و حرف بزند اما پیدا کردن این مسیر کلی مکافات دارد.

به خاطر همین طی این دو سه سال هر چه گفتگوی تصویری و نوشتاری بود، جمع کردیم و به دقت مرور کردیم و نکاتش را در آوردیم و برای این که این گپ و گفت حالتی صمیمانه داشته باشد، نیم کیلو تخمه آفتابگردان هم روی میز گذاشتیم و بحث مان را با عطاران شروع کردیم. این بخشی از گفتگو با مردی است که همچنان مردم برای دیدن فیلم هایش جلوی سینماها صف می کشند و وقتی او را در کوچه و خیابان می بینند می خواهند هر طور که شده به او ابراز احساسات کنند. کافی است فقط چند دقیقه با عطاران در خیابان قدم بزنید.

راستش ما خیلی ناامیدانه سراغ شما آمدیم و خودمان را هم آماده کرده بودیم که از رضا عطاران جواب رد بشنویم؛ یعنی می دانستیم زیاد از گفتگو خوش تان نمی آید و حال و حوصله مصاحبه و عکاسی و این جور چیزها را ندارید؛ حالا واقعا چرا این طوری هستید؟

شرایط را که می بینید، همه از هم دلخوری دارند و همه چشم ها به گوشی هاست که اگر از حرفی خوش مان نیامد، جواب دندان شکن نثار طرف کنیم که ختم کلام باشد و همه آفرین بگویند که خوب جوابش را دادی. زمانی که از این خبرها نبود، به خاطر حرف هایی که محض شوخی گفته بودم، چندین ماه زمین و زمان می لرزید، حالا که همه افتاده اند به جان هم، ترس از گفتن چیزی که شاید به کسی یا جایی بر بخورد و باز هم همه چیز به هم بریزد مانع گفتن می شود و اصولا از خودم ناراحتم که با پای خودم می آیم اینجا و سعی می کنم خیلی چیزها را نگویم ، در صورتی که اصولا می آییم تا بگوییم اما نمی گوییم، می آییم و تلاش می کنیم که نگوییم، پس چرا می آییم؟

اتفاقا توی مصاحبه های تصویری که از شما دیده ایم خیلی خوب حرف می زنید و کلا حرف های تان باحال بود.

الان خودتان دارید حرف قبلی را نقض می کنید. گفتید من شل و ول و بی حالم، حالا می گویید سر شوق می آورم (می خندد) نه ولی واقعا اگر بلد بودم خوب صحبت کنم، حتما این کار را می کردم اما یکی از نواقص من همین است که نمی توانم خوب صحبت کنم.

امسال با دو فیلم «من سالوادور نیستم» و «آبنبات چوبی» به عنوان بازیگر Actor روی پرده سینماها بودید و فیلم «دراکولا» هم به کارگردانی خودتان اکران شد. یک جورهایی می شود گفت نبض بخشی از فروش میلیاردی میلیاردی فیلم های امسال در دست شما بود. هنوز هم از این که شما را «پول سازترین» بازیگر سینمای ایران معرفی کنند، ناراحت می شوید؟

پول سازترین ترین بار منفی دارد. احساس می کنم وقتی این حرف را می زنید منظورتان این است که من دارم برای خودم یا تهیه کننده و آدم های دور و بر پول سازی می کنم، در صورتی که شما می دانید بخش زیادی از این فروش متعلق به سینمادار است و باز بخش زیادی از این پول هزینه ساخت فیلم بوده و باز بخش زیادی از این فروش صرف مشکلات سینما Cinema و خرج سینما می شود و از اینها گذشته، اصولا نیت، پول ساز بودن ما نیست. ما کارمان را می کنیم و سعی می کنیم آن کار، جذاب و قابل دیدن باشد و وقتی کار خوب باشد، مردم دوست داشته باشند، می روند و می بینند و این ماجرا هم همیشگی نیست و شاید شما هم ندانید در طول سال از حدودا صد فیلمی که ساخته می شود، تعداد کمی زیان نمی کنند؛ کمتر از ۱۰ فیلم.

شاید شما چنین تعریفی را قبول نداشته باشید ولی خود تهیه کننده ها و عوامل سینما که به این دلیل سراغ شما می آیند؛ یعنی با این باور که عطاران در هر فیلمی باشد آن فیلم خوب می فروشد، انتخاب تان می کنند.

می دانم اما می گویم خود عبارت «پول ساز بودن» عبارت خوبی نیست؛ مخصوصا الان در شرایط فعلی جامعه، نسبت دادن پول به یک آدم جالب نیست.

کلا با پول مشکل دارید؟

شاید نتوانم کامل توضیح دهم اما فقط می توانم بگویم که با وجود درآمدهایی که از همه این فیلم ها داشتم، الان هیچ پولی ندارم. شاید برای همین هم قراردادهای بیشتری می بندم چون همه را خرج کردم.

یعنی این پول ها هیچ وقت باعث نشده که سبک زندگی یا رفتاری که پیش از این در مواجهه با زندگی داشتید تغییر کند؟

نه اصلا. سبک زندگی ام همان طوری است.

گفتید کلا حوصله دردسر ندارید، حالا چه دردسر استفاده از تکنولوژی باشد، چه دردسر مصاحبه و … با این طرز فکر چطور شده که سخت ترین کار یعنی کارگردانی را انتخاب کرده اید؟ این سخت ترین کار ممکن است؛ هم مورد قضاوت Judgment قرار می گیرد، هم با این همه آدم در ارتباط هستید.

 

چون انتخابش کرده ام و دوستش دارم. خیلی وقت ها واقعا متوجه سختی اش نمی شوم. اتفاقا وقتی سخت تر باشد، بیشتر کیف می کنم. این سختی در ذهن و فکرم تنوع ایجاد می کند و باعث می شود بیشتر لذت ببرم.

 

ولی یک جاهایی وقتی از این تنوع و هیجان خارج شود و انجام یک پروژه به جای داشتن جذابیت، برای تان تبدیل به کار شود، دیگ راین طور فکر نمی کنید، چون زمان ساخت «کوچه اقاقیا» طولانی شده بود، کلافه شده بودید.

بله، همین کار هم به یکنواختی برسد، اذیت می کند.

تا حالا به این فکر کرده اید که اگر یک روز این محبوبیت از دست برود، برای مردم معمولی شوید و دیگر کسی برای تان سر و دست نشکند، چه حسی پیدا می کنید؟

به نظرم الان هم کسی سر و دست نمی شکند.

این شکسته نفسی است، چون مثلا عید سال گذشته مردم به خاطر فیلم شما حتی ساعت سه نیمه شب یا شش صبح هم بلیت می خریدند.

اینها شایعه نیست؟

نه اصلا. پارسال سینما آزادی Freedom ساعت سه صبح هم برای «من سالوادور نیستم» اکران داشت و روز ۱۲ فروردین برای اولین بار این فیلم ۲۴ ساعت پشت سر هم اکران شد. حالا واقعا اینها را نمی دانید یا مثلا دارید سر کارمان می گذارید؟

نه واقعا، پارسال عید مشهد بودم. حال بابا خوب نبود. تمام عید را توی بیمارستان می خوابیدم. می دانستم مردم فیلم را دوست دارند اما دیگر راجع به شش صبح و سه نیمه شب چیزی نشنیده بودم.

این نشانه سر و دست شکستن نیست؟

مثلا یک فیلم دیگر مثل «دراکولا» که این اتفاق سر و دست شکستن برایش نیفتاد چی؟ آنجا هم من بودم اما چنین استقبالی از آن نشد. برای همین می گویم این حرفی که می زنید زیاد درست نیست. خیلی چیزها باید کنار هم قرار بگیرند تا چنین اتفاقی بیفتد. فقط یکی از عوامل این فروش، بازیگر است. کلا سالوادور قصه جالبی داشت. این که یک آدم مذهبی را بگذارید وسط برزیل خودش جذاب است. هر کس هم از نگاه خودش فیلم را می بیند. یک آدم مذهبی از نگاه خودش فیلم را می بیند، شما شاید از نگاه خودتان ببینید و یک بچه هم از نگاه خودش؛ مثلا از یک بچه بپرسیم فیلم سالوادور را دیدی؟ می گوید آره چقدر خوب رقصیدی. فقط از همان قسمت فیلم خوشش آمده.

اگر کس دیگری جز شما همین را بازی می کرد، این قدر می فروخت؛ یا مثلا اگر حضورتان در یک فیلم اهمیتی ندارد، چرا خودتان در «دراکولا» بازی کردید؟ شاید اگر یک بازیگر دیگر آن را بازی می کرد، همین اندازه هم فروش نداشت.

نمی دانم. من توی همه جنبه ها انرژی خاصی گذاشتم. دلم می خواست حرفم را در این فیلم بزنم. شاید اگر به فکر خوشی مردم بودم یک طور دیگر می ساختم و بیشتر هم می فروخت.

می دانستید که مردم با دراکولا زیاد ارتباط برقرار نمی کنند؟

تا اندازه ای حس می کردم اما نه دیگر تا این حد.

پس وقتی کم فروخت، احساس شکست کردید؟

بله، من خودم فکر می کردم تا حدود ۱۰ میلیارد بفروشد.

جالب اینجاست که «ردکارپت» با این که انتظار می رفت مردم زیاد با آن ارتباط برقرار نکنند و با وجود این که در ماه رمضان اکران شد، خیلی بیشتر فروخت.

– درباره «ردکارپت» هم فکر می کنم اگر فضایش به فضای سریال های کمدی ام نزدیک تر بود بیشتر می فروخت.

چرا این قدر فضای فیلم های سینمایی تان با سریال ها فرق می کند؟

من دوست دارم همیشه کار متفاوت انجام دهم. اگر قرار بود باز هم یک چیزی مثل سریال ها بسازم که قبلا یک بار ساخته بودم.

هیچ کدام از فیلم های تان در یک دسته بندی خاص قرار نمی گیرند اما ویژگی اصلی شان این است که نسبت به سریال ها جدی ترند و فضای تلخ تری دارند. شاید هم به سن و سال تان مربوط می شود.

ممکن است این هم باشد ولی بیشتر از همه توی ذهنم این است که اگر قرار است کاری بسازم باید با قبلی ها فرق داشته باشد.

یعنی اگر الان بخواهید سریال بسازید، دیگر سراغ آن حال و هوای سریال های قبلی نمی روید؟

امکان دارد در سریال دوباره همان کارها را انجام دهم.

این که مردم زیاد دراکولا را نپسندیدند یک زنگ خطر برای شما نیست که حالا برای فیلم های بعدی سراغ این فضا نروید؟

همیشه این اتفاق افتاده. حتی زمان یکه سریال هایم را می ساختم. این زنگ خطر برایم وجود داشت. انگار جزیی از زندگی ام شده. یکی از سخت ترین کارها فکر کردن به این نکته است که حالا کار بعدی چه باید باشد؟ کجا باید باشد؟ و خلاصه چه اتفاقی باید بیفتد که ما ضربه نخوریم.

شما موقع ساخت دراکولا با یک جور اعتماد به نفس بسیار بالا وارد کار شدید، چون می دانستید برند رضا عطاران را دارید. یک جورهایی مطمئن بودید که فیلم می فروشد، این را قبول دارید؟

تا حدی درست است. مثلا وقتی شرایط اکران و فروش سالوادور را می دیدم به این فکر می کردم که برای دراکولا هم اتفاق خوبی خواهد افتاد.

خودتان هم دراکولا را دوست داشتید؟

آره، خیلی دوست داشتم کارهای تازه ای انجام دهم و خیلی وقت ها انجام کارهای جدید ضربه می زند، یعنی مردم عادت کرده اند یک آدم یا یک کارگردان را در یک قالب خاص ببینند. اگر فیلم از آن عادت بیرون باشد، آن وقت خیلی سخت برای شان قابل قبول می شود. من در بازیگری خیلی سعی کردم این عادت را بشکنم و یک جاهایی هم مثل «دهلیز» جواب داد.

چرا علاقه دارید که هم نویسنده کار باشید هم کارگردان و هم بازیگر، چرا بقیه کارها را به دیگران نمی سپارید؟

به خاطر غرور است دیگر (می خندد) ولی نه واقعا فقط توی این کار این طوری شد.

اما در هر سه فیلم تان، هم متن ها را خودتان نوشتید، هم کارگردان بودید و باز هم کردید.

نه. فیلمنامه «خوابم میاد» را احمد رفیع زاده نوشته بود، من فقط بازنویسی کردم. «ردکارپت» را که اصلا نمی شد کس دیگری بنویسد، چون توی شرایط جشنواره بودیم و شبانه می نوشتیم و شکل عجیب و غریبی داشت. طرح درآکولا را هم از قدیم داشتم و نوشتم. بعد تهیه کننده گفت خودت باید بازی کنی.

واقعا اگر اصرار تهیه کننده نبود، بازی نمی کردید؟

ممکن بود بازی نکنم.

یعنی موقع نگارش فیلمنامه ،نقش را بر اساس خودتان ننوشتید؟

موقع نوشتن واقعا فکر می کردم که کس دیگری بازی می کند اما خب خودم بازی کردم.

یعنی اصرار آقای سرتیپی باعث شد؟

اصرار که نه، یک پیشنهاد بود و نهایتا خودم هم تصمیم گرفتم بازی کنم.

بعد که قرار شد خودتان بازی کنید، نقش را بر اساس ویژگی هایی که دارید، تغییر دادید؟

این برای همه کارها اتفاق می افتد. چه متن را کس دیگری نوشته باشد چه خودم بنویسم در زمان کار معمولا تمرین می کنیم و توی این تمرین ها بعضی اتفاق خوب یا بد می افتد. بدها را حذف می کنیم و سعی می کنیم خوب ها بماند. معمولا در هر کاری درخواست می کنم که قبل از گرفتن پلان، اگر می شود تمرین داشته باشیم.

یکی از مسائلی که درباره شما مطرح می شود این است که همه نقش را به شکل و قالب خودتان در می آورید. یعنی یک جوری دیالوگ ها را می گویید که خنده دار شود یا حتی خندیدن خودتان باعث خنده دیگران می شود.

بخش اعظمی از این ماجرا غریزی است اما خب مطمئنا تفکر هم در آن دخیل است اما مثلا درباره دیالوگ گفتن، گاهی فیلمنامه را که به دستم می سپرند، می بینم اگر جای یک کلمه ربط را عوض کنم، همه چیز درست می شود ولی به هر حال فکر می خواهد و حتی نمی شود خیلی واضح توضیح داد.

هیچ وقت شده با خودتان بگویید من رضا عطاران هستم و کارگردان نمی تواند به من بگوید چه کاری را انجام بدهم و چه کاری را انجام ندهم؟

نه. اتفاقا توی بازیگری هر وقت با این شیوه جلو بروی نابود می شوی. خودم هم دیده ام که هر وقت از این غرور کاذب کوتاه آمده ام و حرف گوش داده ام به نتیجه بسیار خوبی رسیده ام.

یعنی اگر کاری خوشایندتان نباشد برای آن وارد چالش هم نمی شوید؟

خیلی وقت ها پیش آمده که چنین حسی داشته ام؛ مثلا در فیلم «دهلیز» موقع ضبط، یک جاهایی فکر می کردم اشتباه است اما با این حال سعی کردم کاری را بکنم که از من می خواهند. وقتی هم نتیجه اش را دیدم، متوجه شدم درست بوده.

این حس تنوع طلبی همیشه است و هر جا حس کنم بد نیست که بازی کنم، همکاری می کنم.

موقع پذیرش یک نقش به چه چیز فکر می کنید؟ صرفا فیلمنامه برای تان مهم است یا آدم هایی که پیشنهاد می دهند؟

یکی از بخش های مهم فیلمنامه است. البته باید بگویم یکی از مسائلی هم که به آبنبات چوبی و هم به درآکولا ضربه وارد زد این بود که فیلمبرداری آبنبات چوبی با پیش تولید درآکولا همزمان شده بود و تداخل این کارها هم نتیجه خوبی نداشت.

بحث دهلیز پیش آمد و ماجرای اعدام execution و این جو رحرف ها انگار کلا از مریضی و مرگ می ترسید.

قبلا این جوری بودم. دوستانم که مریض می شدند نمی رفتم بیمارستان، چون هر وقت می رفتم و در فضای بیمارستان قرار می گرفتم، حالم بد می شد. مثلا آن موقع ها یک سرطانی می دیدم از حال می رفتم و بهم آب قند می دادند. فکر این که این آدم ممکن است چند روز دیگر پیش ما نباشد، برایم وحشتناک بود. اما از وقتی به خاطر پدر مجبور شدم بروم مشهد و شب ها در بیمارستان کنار او بمانم، وضعیت تغییر کرد چون در آی سی یو بستری بود و آنجا هم آدم در مواجهه مستقیم با مرگ قرار می گیرد.

در همان مدتی که آنجا بودم، چند مورد فوت پیش آمد. خودم هم باورم نمی شد. کارهایی انجام دادم که فکرش را هم نمی کردم. مثلا یک بار وقتی داشتند به یک بیمار در حال مرگ تنفس مصنوعی می دادند، رفتم گفتم بگذارید من هم این کار را انجام دهم شاید انرژی من باعث شود که برگردد.

عجیب است کسی که در سریال «بزنگاه» با مرگ شوخی می کند، حالا به جایی رسیده که در بیمارستان برای زنده بودن یک بیمار در حال مرگ، وارد عمل می شود و به او انرژی می دهد.

هر دوی اینها یک معنی دارد و آن مبارزه و استفاده از انرژی برای زندگی کردن است.

درباره رضا عطاران می گویند در کار بسیار خوش قول است و خیلی کم غر می زند. حتی همین امروز هم درست رأس ساعت سه که قرار داشتیم اینجا بودید و توانستیم کاملا این مسئله خوش قول بودن را حس کنیم.

همه این تعریف های مثبتی که از من می شنوید در نتیجه علاقه من به کار است، چون کار را دوست دارم بنابراین خوش قول هستم و اگر ساعت چهار صبح هم از من بخواهند، می روم سر کار. البته برای سر وقت رسیدن به اینجا اصلا چنین دلیلی نداشتم (می خندد) گاهی هم یک بدجنسی هایی هم می کنم و مثلا دیر می روم.

رضا عطاران سه فیلم در سینما ساخت اما هنوز هم سریال هایش در ذهن مخاطبان ماندگارتر و موفق تر به حساب می آید. از او می پرسیم که کلا خودش را در تلویزیون موفق تر می داند یا سینما؟

خودم از کارهای تلویزیونی بیشتر راضی هستم.

خب وقتی خودتان راضی ترید و مردم هم طنز شما را در تلویزیون بیشتر دوست دارند چرا دیگر بر نمی گردید؟ لج هنری کردید و تغییر مسیر دادید؟

یک بخشش را قبول دارم که لج هنری است، جمله خوبی هم گفتید (می خندد) مثلا بعد از سریال بزنگاه شاید چنین شرایطی به وجود آمد اما یک بخشی هم بر می گردد به این که گفتم مغزم دیگر نمی کشد و فقط کارهای کوتاه را می توانم انجام دهم. در سینما کل یک فیلم ۹۰ دقیقه است و تایم فیلمبرداری هم نهایتا دو ماه. در سریال اما باید زمان زیادی صرف کرد. همان طور که خودتان هم گفتید مثل «کوچه اقاقیا» یک جایی ممکن است خسته شوم و حالم خراب شود.

رضا عطاران در مصاف با فضای مجازی چه می کند؟

خب چرا فحش می دن؟

کامنت ها را هم می خوانید؟

چندتایش را زمان بیکاری خوانده ام. یک زمانی فحش نمی دادند. از زمانی که فحش می نویسند، دیگر نمی خوانم چون مثلا اولش کلی تعریف می خوانم و می بینم همه نوشته اند ایول، دمت گرم، چه بازی خوبی. بعد یکهو بعد از این همه تعریف، می رسم به یک فحش بد که اثر کل آن قبلی ها را خراب می کند.»

واقعا این فحش ها روی شما اثر می گذارد؟

به نظرم کلا چیز خوبی نیست. مثلا من الان اگر یک فحش بدهم، شما چه حسی پیدا می کنید؟ (می خندد) خب وقتی عادت می کنی به تعریف شنیدن، بعد چنین اتفاقی می افتد، خیلی بد است.

عطاران کماکان ماشین ندارد و از ماشین خوشش هم نمی آید.

به نظرم دنیا ارزش خیلی گیر دادن و توجه به جزییاتش ندارد، بنابراین من هم سعی می کنم خیلی به این چیزها توجه نکنم. برای همین جمله اول فیلم «خوابم میاد» را خیلی دوست دارم. این که وقتی راحت ترین راه زندگی کردن را پیدا کنیم ،آن موقع است که خوشبختیم.

معمولا با آژانس و تاکسی توی شهر تردد می کنید، اسنپ هم می گیرید؟

خودم با گوشی خودم نمی گیرم چون نمی خواهم شماره ام پخش شود اما مثلا الان که بخواهم بروم از شماها می خواهم برایم اسنپ بگیرید.»

عطاران چقدر فیلم می بیند و کتاب می خواند؟

فیلم زیاد می بینم

خیلی ها می گویند رضا عطاران و مهران مدیری نه کتاب می خوانند و نه فیلم می بینند. این مسئله چقدر واقعیت دارد؟

خیلی کم کتاب می خوانم. یک زمانی این جزء ایده های فکری من بود که هر چیزی بخوانم روی کارهایم تاثیر می گذارد اما هر چه در دنیای واقعی ببینم خودم راجع به تاثیر آن تصمیم می گیرم. مسائل زندگی روزمره و آدم های معمولی خیلی مستندتر و واقعی تر هستند و اگر بخواهم آن را نمایش بدهم هم جذاب تر است و هم منحصرا برای خودم می شود.

حالا واقعا کتاب نمی خوانید یا این حرف فقط یک جور پز است؟

یک دوره ای جزء نمایش و پزم بود که می گفتم فقط «بیگانه» آلبر کامو را خوانده ام (می خندد) البته بعدها گفتم که «کافکا در کرانه» موراکامی را هم خوانده ام و تعداد کتاب هایم شد دو تا. اما اگر درباره دیدن فیلم جایی صحبت کرده ام، همین الان می گویم که دروغ گفته ام، فیلم می بینم.

بارها گفته اید سعی می کنید زندگی خوش بگذرد. حتی اگر مجبور باشید در یک اتاق دو متری هم زندگی کنید سعی می کنید باز هم خوش بگذرانید.

به نظرم همه می توانند این طوری زندگی کنند. وقتی که تو را مجبور کنند در جایی مثل یک اتاق یک در یک زندگی کنی، بالاخره می توانی خودت را تطبیق دهی و احساس خوشبختی کنی. به نظرم ما کاملا به اجبار توی این دنیا هستیم و خب این هم مثل همان زندگی توی یک اتاق است. می توانیم سعی کنیم خوشبخت باشیم.

یعنی همیشه این آمادگی را دارید که اگر مشکلی پیش بیاید در مواجهه با آن باز هم احساس خوشبختی کنید؟

آمادگی اش را دارم. به خاطر شرایط مالی و اجتماعی خانواده ام، قبلا توی زندگی ام شرایطی را تجربه کرده ام که باعث شده همیشه فکر کنم هر اتفاقی ممکن است برایم بیفتد. برای همین آمادگی اش را دارم.

منبع: همشهری جوان

برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

 



اخبار مرتبط

ارسال نظر