رکنا: شوهر عمه ام در حق من پدری کرد. چهارسال قبل به خواستگاری دخترش رفتم. بی هیچ شرط و شروطی سرنوشت دخترش را دست من سپرد. دست من بی معرفت و بی مرام!

با کمک مالی او مغازه ای تاسیس کردم و سر و سامان گرفتم. خدا لطف کرد و صاحب یک دختر خوشگل و کاکل زری شدیم.

با تولد بچه ام زندگی ما رونق دیگری گرفت. پدر همسرم جای خالی پدر را برایم پر کرده بود و اجازه نمی داد خم به ابرویم بیاید. متاسفانه از طریق شبکه های اجتماعی با دختری آشنا شدم. خطای دیگرم نیز این بود که به دام مواد مخدر افتادم.

همسرم خیلی زود فهمید چه گندی زده ام. قول دادم اشتباهاتم را جبران کنم. ما زندگی خود را از سر گرفتیم. اما بعد از دو ماه، دوباره با زن دیگری در فضای مجازی آشنا شدم. همسرم که به ستوه ‌آمده بود، موضوع را به پدرش اطلاع داد. آنها با توجه به این که شیشه مصرف می کردم از راه قانونی وارد عمل شدند و به ناچار معصومه را طلاق دادم.

آه معصومه هم دامن مرا گرفت. چک هایم یکی پس از دیگری برگشت خوردند و ورشکسته شدم. وضعیتم حسابی به هم ریخته شده بود. هرکس مرا می دید، می فهمید چه بلایی سر خودم آورده ام. متاسفانه من، هم زندگی خودم را نابود کردم و هم سرنوشت خواهرم را . هر خواستگاری که برایش می آید به خاطر وضعیت من، عقب نشینی می کند.در محل کارم همسایه ای داشتم که معتاد بود. با زن های زیادی هم رابطه داشت. قبح اعتیاد و این رابطه های کثیف را او در ذهنم تخریب کرد و ...

خبرهای تصادفی

ارسال نظر