رکنا: دزدی که می خواست کلکسیونی از سرقت هایش را به نمایش بگذارد، به خاطر بی توجهی بدشانسی آورده و در دام پلیس افتاد.

معمولا علاقه زیادی داشت که وقتی سرقت می کند، دنبال یک چیز خاص باشد. دوست داشت هرچه که بر می دارد به نوعی با کارهای قبلی اش مربوط باشد برای همین بعد از آنکه مجموعه خودکارهای دزدی اش تمام شد، فکر کرد که باید دنبال یک چیز دیگر باشد.

آن روز وقتی از جلوی مغازه دوربین فروشی عبور کرد یکدفعه جرقه ای در ذهنش زده شد. جرقه ای که مسیر خوبی را به پیش روی او قرار داده بود.

دوربین های مداربسته و دوربین بهترین انتخاب برای یک کلکسیون بود. دوربین های اولیه را از گوشه و کنار و هر جا که شرایطش فراهم می شد، سرقت می کرد، سرقت هایی که روز به روز بر تعداد آن افزوده می شد.

آن روز وقتی به بانک رفت و در صف ایستاد چشمش به دوربین بانک افتاد. کارهای بانکی اش که تمام شد دیگر همه چیز مهیا شده بود. خشنود و خوشحال تا غروب به دوربین فکر کرد.

شب شده بود. می دانست آنقدر مهارت دارد که بتواند در بانک نفوذ کند. آنقدر که دوربین را بدزدد و فرار کند و مجموعه اش را کامل­تر کند. خوشحال بود که روزی به همه نشان دهد که دوربین بانک هم جزو کلکسیونش قرار گرفته است.

لباس پوشید و راه افتاد. شب از نیمه گذشته بود که به بانک رسید. لبخندی زد و دست به کار شد. همیشه موقع سرقت همین قدر خونسرد رفتار می کرد.

وارد بانک شد. خیلی محتاط به دوربین نزدیک شد. با وسواس و طوری که خدشه ای به آن وارد نشود. دوربین را جدا کرد.

دوربین را آرام برداشت و درون کیفی گذاشت و راهی خانه شد. نزدیک ظهر بود. صدای زنش در آمده بود که غرولند می کرد.

«بلند شو، چقدر بی فکر هستی. بلند شو نزدیک ظهر است، نمی خواهی خودت را جمع و جور کنی و سر کار بروی». هنوز دست و صورتش را نشسته بود که زنگ به صدا درآمد. در را که باز کرد چند مامور پلیس را پشت در دید.

شما به جرم سرقت دوربین مداربسته بانک دستگیر می شوید. دزد بدشانس از اینکه ناآگاهانه رفتار کرده بود، سرگردان بود

خبرهای تصادفی

ارسال نظر