رکنا: پیامک بی موقع که صاحب گوشی تلفن همراه ارسال کرده بود، دست دزد بدشانس و احمق را رو کرد. این دزد سابقه دار تا مدت ها پشت میله های زندان با مرور اتفاقی که افتاده بود خودش را سرزنش می کرد.

مدتی بود که نتوانسته بود، طعمه قابل توجهی را شکار کند. دلش می خواست حرفی برای گفتن داشته باشد. دلش می خواست یک مورد دندان گیر پیدا کند و آنوقت احساس رضایت را دوباره درخودش زنده می کرد.

آن روز وقتی از خانه بیرون رفت باورش نمی شد که شانس تا این حد به اونزدیک شده؛ باشد باور نمی کرد که به این راحتی لقمه ای به این بزرگی یافته باشد.

روی سکو یک گوشی تلفن همراه بسیار زیبا جامانده بود. به سرعت خودش را به آن نزدیک کرد و بدون اینکه کسی متوجه شود، آن را برداشت .برای لحظاتی احساس کرد خون به صورتش دویده است. باید خونسردی اش را حفظ می کرد. شاید صاحب گوشی همان نزدیکی ها بود.

وقتی از محل دور شد، نفس عمیقی کشید وگوشی تلفن را ازداخل جیب کتش بیرون آورد.

چه حس خوبی داشت. لمس کردن این گوشی. گوشی آنقدر مدل بالا بود که طرز کار با آن را اصلا نمی دانست. چند بار سعی کرد که با آن شماره بگیرد ولی نتوانست. سعی کرده بود بفهمد طرز کار گوشی چطور است، ولی بی فایده بود.

یک ساعتی بود که درخیابان سرگردان شده بود. می خواست به همه بگوید این گوشی را خریده است ولی اصلا طرز کار با آن را نمی دانست.

مردی که بسیار مودب ومرتب بود ازکنارش رد شد. فکر کرد بد نیست ازاو کمک بگیرد

- ببخشید آقا! من این گوشی را تازه خریده ام و طرز کار با آن را بلد نیستم اگر اشکالی ندارد، می توانید مرا راهنمایی کنید که چکار باید بکنم؟ وچطور آن را راه بیندازم؟

مرد جوان گوشی را گرفته بود. صفحه اصلی را باز کرده و وارد شده بود.همین که خواسته بود برایش توضیح دهد، یک پیامک رسیده بود.

- تو را به خدا گوشی ام را پس بده. درمقابل هرچه بخواهی به تو می دهم. برای یکبار هم که شده با وجدانت رفتارکن.

وقتی دزد بدشانس دستبند به دست در کلانتری پشت میله ها ایستاد، متوجه شد جوان مرتب مامور مخفی پلیس بوده است

خبرهای تصادفی

ارسال نظر