رکنا: عروس جوان که تصور می‌کرد دسته‌گل‌های زردرنگ دسیسه‌ای مشترک برای آزار دادن است، درخواست طلاق کرد.

این زن جوان در دادگاه گفت: چند ماهی بیشتر از عقد و ازدواج ما نمی‌گذرد، ولی من در این مدت کوتاه متوجه شده‌ام که همسرم و مادرش قصد دارند هر طور که شده مرا آزار دهند و برای این منظور از هیچ کوششی دریغ نمی‌کنند.

وی در حالی که بشدت احساس ناراحتی می‌کرد، گفت: همسرم به علایق من بی‌توجه است و از طریق رفتارهای آزاردهنده‌اش می‌خواهد عرصه را بر من تنگ کند.

مرد جوان که از حرف‌های همسرش بشدت ناراحت شده بود، گفت: همسرم اشتباه می‌کند. من به او علاقه زیادی دارم. سال‌هاست که این علاقه در من وجود دارد و برای ازدواج با او تلاش زیادی کرده‌ام. چطور ممکن است که بخواهم با رفتارم او را آزار دهم.

وی ادامه داد: ما در همسایگی هم زندگی می‌کردیم. چند سال پیش بود که با دیدن او علاقه‌مند شده و به خواستگاری‌اش رفتیم ولی هر بار پدر و خانواده‌اش ایراد می‌گرفتند. ولی این ایرادها مرا دلسرد نکرد تا اینکه پس از سه سال رضایت خانواده همسرم را جلب کردم.

این مرد اضافه کرد: در طول مدت آشنایی‌مان همسرم به من گفت از رنگ زرد بیزار است و به هیچ عنوان نمی‌تواند این رنگ را تحمل کند.

روز عقدمان بود که مادرم هنگام هدیه، دسته گل زردرنگی را به همسرم داد. همسرم که تصور می‌کرد مادرم قصد اذیت کردن او را دارد، شروع به داد و فریاد کرد و مراسم عقدمان با این دلخوری‌ها ادامه یافت. فکر می‌کردم به مرور زمان همسرم متوجه اشتباهش می‌شود. از طرف دیگر فکر می‌کردم بیان کردن این مساله با خانواده‌ام مشکل را شدیدتر می‌کند و باعث تمسخر می‌شود. به همین علت در این مورد با کسی حرف نزدم تا اینکه چند هفته پیش به شکل تصادفی اعضای خانواده‌ام هدایایی برای همسرم تهیه کردند که در آنها رنگ زرد به کار رفته بود و او فکر می‌کند که می‌خواهند آزارش دهند هرچه هم که می‌گویم تمام رنگ‌ها زیبا هستند، توجهی نمی‌کند.

زن و مرد با طلاق توافقی از هم جدا شدند. آنها در برابر غفاری ایستادند تا به زندگی‌شان پایان دهند اما چند ساعت راهنمایی و صحبت سردفترباعث شد که آنان در آن زمان از طلاق منصرف شوند.

یک سال بعد

زن و مرد جوان همراه یک نوزاد پای در دفترخانه گذاشتند. زن دسته‌گل زردرنگی را روی میز گذاشت و گفت: شما می‌گفتید رنگ زرد زیباست و من باور نداشتم حالا متوجه شده‌ام که چقدر به این رنگ علاقه دارم و چقدر در آن زمان اشتباه می‌کردم. می‌خواستم به خاطر یک رنگ، رنگ سیاه را به زندگی‌ام بپاشم.

خبرهای تصادفی

ارسال نظر